Morning star
يلدا... دختر سياه موي بلند بالا يادگار نام وطن ميوه پاييز ايران عروس زمستان درراه است اورا بر سفره ي مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم محفل آريايي تان طلايي دلهايتان دريايي شاديتون يلدايي پيشاپيش مبارك باد اين شب اهورايي و پائيز ثانيه ثانيه در گذر است، يادت نرود .... اينجا كسي هست كه به اندازه تمام برگهاي رقصان پائيز برايت آرزوهاي خوب دارد. يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت. شب یلدای همتون مبارک دوستای عزیزم خیلی دوستون دارم هرچه بگويم باورت نمي شود كه عاشقم براي شاد بودنت، دست از مي و مستي مي كشم من باتو انس گرفتهام، تو انقلاب جانمي با عشق خود جلا بده، به اين دل گسستني من نفس جان تو را بر آينه حك كردهام من بي دليل و بي سبب به عشق تو شك كردهام اما نمي دانم چرا رها زعشقت نشدم عشق تو را در قلب خود يگانه و تك كردهام ديدن تو براي من تا آخرت يك آرزوست آنچه رود از دست من، سر دلست كه آبروست فهرست عشقهاي تو را ديدم و مأيوس شدم هركس كه ميبيند مرا گويد كه او ديوانه خوست از عشق تو نمي شود كه بگذرم به سادگي اين همه عمر به پاي تو هميشه كردم بندگي به من تو رحم نكردهاي، من زتو شرم كردهام مردن سعادتي شده، لعنت به عشق و زندگي پيام باد با گوش من رسيده است زوزه كنان ز لحظههاي مرگ نگو رها بشو از اين خزان پرشده است ظرف دست، از همه حرفاي دلم مرگ مرا جدي بگير، نگو كه مانده است زمان تو از غزل بريدهاي، من از ازل بريدهام دست مرا رها نكن، لعل تو را چشيده ام مرمر پاك من توبه سرخي رنگ دل است من از هواي هيبتت به گوشهاي خزيدهام خوردم قسم به نام تو كه ميرسم به آسمان تو تك ستارهي مني، درون قلب كهكشان تو مثل يك جهنمي كه آتشت فردوس من آغوش خود را باز كن، برو به جان من امان نگو كه در چشمان تو شبيه يك مسافرم من در بهار نفسمان بر تن تو يك عابرم من اين شبهاي سرد را با لب تو پيمودهام با اين همه سختي راه براي هجرت حاضرم من از خمار چشم تو ديوانه و مجنون شدم من در هواي گرم تو، از قصد تو دلخون شدم در فرصت آخر عشق بيا و در برم نشين عشق منم پاكست و بس راه از هوس گم كردهام تكيه بر يار كردم يار ناليدن گرفت تكيه بر ابر كردم ابر باريدن گرفت تكيه بر ديوار كردم خاك بر فرقم نشست خاك بر فرقش نشيند آنكه يار از من گرفت يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده، گفتم اگر بارون نبودچي؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش ميگيره، گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار، گفتي به چشم حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره...... تو هم اون دور دورا ايستادي من براي سالها مينويسم سالها بعد از چشمان تو عاشق ميشوند افسوس كه قصهي مادربزرگ دست بود هميشه يكي بود و يكي نبود، در عرض يك دقيقه مي شه يكي رو خرد كرد، در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز فقط يه روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه كسي رو فراموش كرد. وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالابردم و گفتم يك بخش، اما از وقتي تو را شناختم فهميدم 3 بخشه: 1-عطش ديدن تو 2-شوق با تو بودن 3-اندوه و حسرت بي تو بودن عشق یعنی: یه حس پاک بچه گونه، عشق یعنی خاطرههای سبز با هم بودن، عشق یعنی هر شب تا صبح با رویای تو زندگی کردن، عشق یعنی هر روز تا شب دغدغه دوباره دیدنت رو داشتن، عشق یعنی هر هفته منتظر یه هفته جدید باشی که شاید صبح دولت عشقت بدمد، عشق یعنی هر بار که بعد عمری می آیی، زود ناز می کنی و می گی که می خوای بری و حسابی کار داری، عشق یعنی توی هر بار دیدنت فکرکنم که این آخرین باری که این شانس رو داشتم و خدا می دونه که بازم شانس بیارم یا نه، عشق یعنی تلاش کردن و فکرهای بلند پروازانه داشتن، فکرایی برای داشتن ابدی تو، فکرایی برای دیدن همیشگی تو، تلاشی برای عاشقانگی تو، عشق یعنی که صبح از خواب پاشی و ببینی همه این حرفا و ماجراها و داستانهای عشقولانه رو تو خواب و رویای یه شب تابستونی یا پائیزی دیدی! باورت میشه؟؟ عشق یعنی همین، همین تعجب یهو اکی، همین غیر منتظرکی اتفاق، همین اومد و رفتنهای یه باره، همین زندگی عجیب و غریب و حس جوونی، عشق یعنی همین، همین و بس!!!! گفت: جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه قصه بخوری من همه جا باهاتم تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق می زارم که بگذری قلب می ذارم که جا بدی اشک می دم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر میگردی پیشم من نیلوفری داشتم در برکهی تنهایی خود اما چه گویم زمانه جولانگاه حوادث است و غرش کنان آمد و نیلوفر من را ربود و اکنون من در این برکهی تنهایی به یاد او خوش هستم و روزگار میگذرانم تا زمانه بار دیگر بیاید و من را نیز با خود ببرد تا آن روز منتظر می مانم و با امید به زندگی ادامه میدهم. نمی بخشمت به خاطر تمام خندههایی که از صورتم گرفتی، به خاطر تمام غمهایی که بر صورت نشاندی. نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی، به خاطر احساسی که برایم پرپر کردی نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نهادی، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی و می بخشمت به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : TopBloger.com |

